زمستان گذشته، در تالار کمنور کتابخانه ملک، چهار برگ از یک دیوان شیرازی را کنار هم گذاشتم و دیدم که متن با هیچ تصویر روایی رقابت نمیکند. کاتب، غزل را چون نفس کوتاه و سنجیده بر زمینه بادمجانی نشانده بود؛ هر مکث، با نشان سرخ کوچکی پاسبانی میشد.
صفحهای که برای آهسته دیدن ساخته شده است
در این سنت، حاشیه تزئین اضافه نیست؛ قرارداد نگاه است. قاب لاجوردی راه ورود را کند میکند، بند زرین ابرها صدا را پایین میآورد، و سطرها به جای شرح دادن جهان، وزن شنیدن را میسازند.
زیبایی دیوان، در اصرار آرام آن است: متن باید دیده شود، پیش از آنکه مصرف شود.
همین درس برای نشر امروز تند و دقیق است. اگر صفحه مقاله فقط گذرگاه کلیک باشد، خواننده چیزی از ریتم اندیشه دریافت نمیکند؛ اما اگر فاصله، قاب، و نشانههای کوچک با دقت ساخته شوند، نوشته دوباره مجال حضور پیدا میکند.